---   

دستم لای در گیر کرد


تا به چشمانش نگاه کردم
گلویم پیش اش گیر کرد ...
خواستم بگویم که دوست اش دارم
زبانم بند آمد ...

با دستانم قلب ام را نشان دادم

و پا بفرار گذاشتم ...


از بد حادثه هم دروازه باز بود،
هم زبان مردم ...
آمدم دروازه را ببندم
دستم لای در گیر کرد!

ـ شهره شهر شدم ـ

 

لینک نوشته